امنیت
احساس رهاشدگی ایرانیان به دلیل خودداری ارتش از ایستادن در کنار مردم
ارتش جمهوری اسلامی در جریان اعتراضات سال ۱۴۰۴ تا حد زیادی سکوت اختیار کرده، که باعث شده است تا شهروندان در اوج سرکوب خشونتآمیز سپاه پاسداران و بسیج، احساس رهاشدگی پیدا کنند.
![روز دهم دیماه ۱۴۰۴، در پی برگزاری اعتراضاتی علیه دشواریهای اقتصادی، جوانان ایرانی در یکی از پیادهروهای شمال تهران گرد هم آمدهاند. [مرتضی نیکوبذل/خبرگزاری فرانسه]](/gc3/images/2026/03/21/55092-afp__20251231-370_237.webp)
نوشتۀ پیشتاز |
ارتش ایران که زمانی نیرویی ملی شناخته میشد، در این مدت تا حد زیادی سکوت اختیار کرده و این پرسش را در ذهن شهروندان به وجود آورده است که از مردم دفاع خواهد کرد یا رژیم را سرپا نگه خواهد داشت.
در جریان اعتراضات سراسری اواخر سال ۱۴۰۴ که در پی دشواریهای اقتصادی و ناآرامیهای سیاسی شکل گرفت، ارتش عمدتاً در خط مقدم حضور نداشت.
بخش عمدۀ خشونتها را نه نیروهای ارتش بلکه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، یگانهای بسیج و گروههای شبهنظامی وابسته به آنها علیه مردم به کار گرفتند.
این غیبت باعث شد بسیاری از معترضان، بهویژه جوانان و دگراندیشان، احساس کنند رها شدهاند.
کسانی که امید داشتند ارتش در برابر نیروهای سرکوبگری که به خانوادههایشان آسیب میزنند مداخله کند، اغلب این بیطرفی را نه به منزلهٔ خویشتنداری، بلکه قصور در اقدام میدانستند.
در مقابل، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بسیج آشکارا در سرکوب تظاهرات نقش داشتند، که این امر شکاف عمیق میان این نهادها را برجستهتر کرد.
نقش محدود
ارتش ایران پیش از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ شکل گرفته و از نظر تاریخی بیشتر بر دفاع از مرزهای کشور تمرکز داشته است تا بر پیشبرد اهداف سیاسی یا ایدئولوژیک.
برخلاف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی بسیج که ماهیتی ایدئولوژیک دارند، ارتش ایران را بسیاری از ایرانیان همیشه نهادی بیطرفتر میدانستهاند.
گرچه ارتش بهطور کامل کنار گذاشته نشده بود، اما گاه در نقشهای پشتیبانی، مانند حفاظت از زیرساختهای کلیدی، به کار گرفته میشد، که به سپاه پاسداران امکان میداد سرکوبهای خیابانی را اجرا کند.
رژیم از بهکارگیری ارتش در سرکوبهای داخلی پرهیز میکند، زیرا نیروهای آن از آموزش لازم در زمینه کنترل جمعیت و انسجام ایدئولوژیک کافی برخوردار نیستند.
حتی همین نقشهای محدود نیز اعتماد عمومی را تضعیف کرد، زیرا هر گونه همکاری با دستگاههای امنیتی رژیم، هرچند غیرمستقیم، همدستی در سرکوب تلقی میشد.
رهاشدگی و ترس عمومی
نارضایتی در درون نیروهای نظامی جمهوری اسلامی نیز پدیدار شده است، بهگونهای که برخی از نیروها نسبت به دستورات و مسیر کلی رژیم دچار تردید شدهاند.
گزارشهای متعدد حاکی از آن است که برخی از فرماندهان در هر دو نهاد ارتش و سپاه پاسداران از ترس حملات شخصی یا سرپیچی از دستورات افراطی، پست خود را ترک کردهاند.
محتوای منتشرشده در شبکههای اجتماعی داخل ایران حاکی از افزایش موارد ترک خدمت در میان برخی از سربازان ارتش است، که به نظر میرسد کمتر از ترس و بیشتر به دلیل مخالفت اخلاقی با خشونتهای رژیم باشد.
چنین روایتهایی بهطور گسترده در گفتمان عمومی میان غیرنظامیان گسترش یافته و بیش از پیش اعتماد به ارتش را تضعیف کرده است.
به نظر بسیاری از ایرانیان، نهادهای ملی مسیر روشنی برای تأمین امنیت یا دستیابی به آیندهای صلحآمیز ارائه نمیدهند و سکوت ارتش نیز احساس رهاشدگی آنان را عمیقتر میکند.
از نظر تاریخی، بسیاری از ایرانیان امیدوار بودند ارتش بتواند نقش وزنه تعادل را در برابر سپاه پاسداران ایفا کند و در صورت خیزش گسترده، با جدا شدن از حاکمیت، از غیرنظامیان محافظت کند.
امروز این امید در هالهای از تردید قرار دارد، زیرا بسیاری از ایرانیان همچنان این پرسش را در ذهن دارند که ارتش برای حفاظت از مردم وارد عمل خواهد شد یا چنین نخواهد کرد.
صاحبنظران بر سر این موضوع اختلاف دارند که اگر اعتراضات به سطح دیماه ۱۴۰۴ برسد، ارتش راه خود را از حکومت جدا خواهد کرد یا خیر.
چنین اقدامی میتواند فروپاشی حکومت را تسریع کند، اما ممکن است به درگیری مستقیم با سپاه پاسداران نیز منجر شود.